عبد الجليل قزوينى رازى
389
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
كه برف بسيار يك باران پست كند « 1 » و شبهت را آنجا اثر باشد كه حجّت نباشد ، و سركه آنجا ترش باشد كه آب بدست نيايد ، و بارى تعالى ما را مدد كرد تا هرشبهت كه آورده است بحجّت باطل گردانيديم با آنكه مفهوم و معلوم است از كتب و آثار و تواريخ و نقلهاى درست كه مأمون خود خواست « 2 » كه رضا را بياورد و امامت بر وى عرض كرد و عاقل داند كه هيچ وزيرى را زهرهء آن نباشد كه خليفهاى را بدان بزرگوارى و فاضلى گويد كه : دست از ملك و خلافت موروث [ و ] مكتسب بدار و به ديگرى سپار كه اگر مانند اين بنقلى يا بخطّى معلوم شود وزير و غير وزير را به خون بر خطر باشد و چون جاه و فضل و علم و عفّت و زهد و اجابت دعا و آثار براهين رضا متواتر شد بفرمود تا رضا را زهر دادند و در همهء تواريخ و آثار چنين است از مخالف و مؤالف كه رضا را مأمون كشت و كس نگفت تا اين مدّت كه : فضل سهلش كشت « 3 » الّا اين خواجه كه رافضى بوده است و سنّى شده است ، و هركس كه چنان كار بزرگ بر فضل بندد بر خود خندد ، و اين قدر در جواب اين كلمات كفايت است لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ ، وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ « 4 » . آنگه گفته است : « و گر اين قائم كه دعوى ميكنيد بيايد به او هم اين كنيد كه نه قائمتان بهتر است از على و حسن و حسين و على موسى الرّضا كه بدرست كردم كه با هريكى چه كرديد پس ظالمان اهل البيت بحقيقت شما آيد و همه ملعون و مذمومايد آنگه هروقت چون علويى خروج ميكرد رافضى را در پس او مىبايست ايستادن و تيغ خوردن مسئله قائم بنهادند تا از دست علويان برستند اكنون چون نگاه كنى هرچه بر آل رسول رفته است خود سر و بن از رافضيان خاسته است و هرگز جمع اهل رفض را جمالى نبوده است و نباشد » .
--> ( 1 ) - ح : « بيك باران تمام بود » . ( 2 ) - م : « كه مأمون از خود خواست » ع ث ب : « مأمون را از خود خاست ( بدون واو در « خاست » م ليكن در نسخهء م : « خواست » ( با واو ) ح « مأمون از خود خواست » د ، هم ندارد زيرا در اينجا ساقط و افتاده دارد . ( 3 ) - فضل بن سهل پيش از حضرت رضا بقتل رسيده و براى تحقيق آن رجوع شود بتعليقهء 158 . ( 4 ) - از آيهء 42 سورهء مباركهء انفال .